پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 19 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,651 views
  • هیچ نظر

رمان عاشقانه بلند کردن پارت هشتم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان عاشقانه بلند کردن پارت هشتم

 

کدام دوست پ*سر احمقی اجازه میداد که او نیمه شب در خیابان ها مسافرکشی کند و غریبه ها را داخل ماشینش راه بدهد ؟ … نه … هر مردی که چنین اجازه  ای بدهد لیاقت او را ندارد

_ خیلی خوب اشکال نداره . مجبور نیستی

اسلوان خندید و من متوجه شدم که دارم فکم را روی هم فشار میدهم , زیر را داشتم به کسی در کنار او فکر میکردم

_ تقسیم می کنم

کمی بیشتر به طرف پایین خم شدم .. خودش را کنار نکشید

_  اما فقط با تو

سپس آبنبات ها را روی کانتر برای حساب کردن قرار دادم .  ریلکس شدم و سعی کردم روی چیزی که فقط مرا عصبانی تر می کند تمرکز نکنم . او تازه آرام شده بود و من نمی خواستم این را خراب کنم .  هنوز هم سعی داشتم متوجه بشوم چه اتفاقی برای من داشت می افتاد ؟  اگر سیمون اینجا بود حسابی به من میخندید . هیچ سرنخی نداشتم که دارم چه کار می کنم . اما تمرکزم روی آرام نگه داشتن او بود

نوک زبانش دوباره بیرون آمد ..  و با خود در تعجب بودم آیا برای من است ؟ یا دارد دوباره به آبنبات ها فکر میکند ؟  به هر حال هر چه که باشد آن را قبول می‌کنم

صندوقدار پرسید