پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 28 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,289 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت هفدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت هفدهم

 

_ اون میتونه ماشینش رو پس بگیره
چشم هایش با چیزی جدید که قبلا از طرف او ندیده بودم درخشیدند . به نظر می رسید دارد خود را برای مبارزه ای که میداند برنده خواهد شد آماده می کند .  این نمی بایست مرا هیجان زده کند . سعی کردم این احساس را عقب بزنم . دست هایم را روی کمرم قرار دادم و سعی کرد نگاه درون چشم های او را نادیده بگیرم
_ پس تو همیشه هم شیرین و افسون کننده نیستی
عصبانی بودم اما نه از دست او . از کل این موقعیت عصبانی بودم . همین یک دقیقه پیش بهترین لحظات زندگی ام را داشتم و حالا قرار است همه آن را از دست بدهم
دستم را جلو بردم تا وسایلم را از دست او بقاپم.  اما او سریع تر بود دست بزرگش به دور کمرم حلقه شد و مرا مقابل بدن گرم خود کشید . به جلو سکندری خوردم اما به زمین نی فتادم . من را به طرف خود کشید و بازوهایش را محکم به دورم حلقه کرد . داشت بدون گفتن کلمه ای به من می فهماند که قرار نیست جایی بروم ..  ,و این برقی که چند دقیقه پیش از روی صورتش گذشته بود را به خاطرم .  آورد  . .  غلبه و سلطه‌ گری او را نمی توانستم اشتباه بگیرم . و اگر چه قبلاً ممکن بود آن را ندیده باشم اما همیشه آنجا بوده   . . زیر سطح منتظر بوده
_  مراقب باش عزیز دلم
صدایش آرام بود . مقابل بدنش ذوب شدم
_ من تو رو  پایین می برم تا کلیدها رو بهش بدیم . بعد میتونه گورش رو از اینجا گم کنه
_  خودم میتونم برم
شاید بتوانم کمی بیشتر از این تجربه زیبا لذت ببرم  ؟ چه کسی میداند فردا با چی روبرو می شوم ؟  شاید اگر بیشتر با او وقت بگذرانم واقعاً مرا برای کسی که هستم ببیند . اینکه من به هیچ عنوان شبیه پدر و مادرم نیستم
 قسمتی از من می دانست که او اهمیت نمی دهد . اما دختر ترسیده درونم .. کسی که یکباره همه چیز را از دست داده بود .. نمی‌توانست به آن امید بچسبد
 ناله کرد و سپس سرش را تکان داد
_ بعد از اینکه دیدم چطور با تو صحبت کرد ؟ این طور فکر نمی کنم