پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 30 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,280 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت نوزدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت نوزدهم

 

هریس به مردی که هنوز در لابی ایستاده بود نگاه کرد
_  کارا امشب اینجا بود چون که اون با تو بود ؟
_ چون عصبانی هستی به من اینطوری توهین نکن مرد .. و من دختر تو زیرنظر نمیگرفتم
مرد به طرف آسانسورها حرکت کرد و سرش را تکان داد و وارد شد .  هریس رو به نگهبان  گفت
_  راجع به این متاسفم الن
_  مشکلی نیست قربان
_ نمیخوام هیچ کدوم از اعضای یک خانواده ریچ وارد این ساختمون بشن . اهمیت نمیدم میخوان اینجا کی رو ببینن
_ به بقیه اطلاع میدم
_ متشکرم
_  شب خوبی داشته باشین
 سپس مرا به طرف آسانسور خصوصی هدایت کرد
_ بعد از سر و کله زدن با اون جادوگر ,  به یه دوش نیاز دارم . اون شبیه مادرشه اما مثل پدرش رفتار میکنه . همه ی اونها آدمای سوء استفاده گری هستند . مواد مخدر تنها مشکل اون ها نیست
مرا به خود نزدیکتر کرد . بینی‌اش را بالای سرم قرار داد و نفس عمیقی کشید . زمزمه کردم
_ یه  چیزی بگو . .  راجع به اینکه فهمیدی من کی هستم
درهای آسانسور باز شدند .. اما وارد نشدیم . دستش به طرف چانه ام آمد و مرا مجبور کرد به او نگاه کنم تا نتوانم پنهان شوم . به سادگی گفت
_  اهمیت نمیدم  . . اجازه نده کلمات اون روی تو تاثیر بگذاره چون  برای من اونها هیچ معنی ندارن
 همانطور که مرا نزدیک خود نگه داشته بود ؛ احساس می کردم وزن دنیا از روی شانه هایم برداشته شده  . قبل از آنکه بتوانم بفهمم چه اتفاقی افتاده .. مرا داخل بازوهایش بلند کرد و به داخل آسانسور برد . سرم را داخل گردنش فرو کردم  .. حالا نوبت من بود که عطر او را به ریه بکشم