پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 22 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,655 views
  • هیچ نظر

رمان عاشقانه بلند کردن پارت یازدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان عاشقانه بلند کردن پارت یازدهم

 

به من لبخند زد . چیزی شبیه به غرور در چشمهایش بود

_  یه چند تایی استعداد دارم

_ میدونم

دستم را جلو بردم و آن را کنار دست او روی میز قرار دادم . انگشت هایم با انگشت هایش برخورد کرد .. و او خودش را عقب نکشید .. کمبود خواب داشتم و بیش از اندازه اضافه کاری انجام داده بودم ؛ اما درست در این لحظه احساس می کردم می توانم در ماراتون بوستون شرکت کنم اگر که او از من بخواهد

هرگز با کسی تا این اندازه احساس زنده بودن نداشتم ..  یا احساس این همه آرامش . چشم های قهوه‌ای گرمش به من نگاه کردند .  سوالی در آنها بود .  نمی دانم چه بود اما به نظر می رسید از من می خواهد که به او قولی بدهم … برای مدت طولانی به همان حالت ماندیم  . هر کدام از ما سعی داشتیم چیزی که می ترسیدم بر زبان بیاوریم را به یکدیگر بگوییم .. و هر دوی ما تمایلی به شکستن لحظه نداشتیم

متاسفانه تلفن همراه من برای ما تصمیم گرفت .  شروع به زنگ خوردن کرد  . آهنگ ” چشم عقاب ” در فضا پیچید .. و من میخواستم سیمون را خفه کنم . دستم را داخل جیبم فرو کردم . تلفن را بیرون آوردم و دکمه قطع تماس را فشردم

  • romanra
  • 17 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,731 views
  • هیچ نظر

رمان عاشقانه بلند کردن پارت ششم ( ترجمه اختصاصی رمان را )

رمان عاشقانه بلند کردن پارت ششم

 

پرسیدم

 _  گفتی فروشگاه مرکز شهر درسته ؟

سرش را تکان داد

_ فقط می بایست چند قلم جنس بخرم . دارم از گرسنگی میمیرم .  تمام ماه گذشته فست فود خوردم , دیگه نمیتونم به این کار ادامه بدم .. مطمئنی با منتظر موندن مشکلی نداری ؟

 سرم را تکان دادم و سپس متوجه شد ممکن است فضای داخلی ماشین تاریک تر از آن باشد که بتواند آن را ببیند

_  آره اشکالی نداره

 منطقه مرکز شهر جای بدی نبود اما هنوز یک پارکینگ سرباز در نیمه شب بود . خدایا .. امیدوارم این مرد یک خرید کننده سریع باشد  . میتوانم به محض این که ماشین را ترک کرد پول او را بگیرم و بروم  .. اگرچه می تواند گزارش من را به شرکت تاکسیرانی بدهد و آن موقع ریسک از دست دادن کارم بالاست 

_ واقعاً برای زنی مثل تو امن نیست که غریبه ها رو این وقت شب سوار کنه

 احساس کردم عصبانیتم دوباره برانگیخته می شود