• romanra
  • 06 مه 20
  • رمان های خارجی
  • 410 views
  • هیچ نظر
رمان خارجی خیانت تاریک نوشته ویکتوریا هیپ

زبان رمان : انگلیسی

دانلود رمان با زبان اصلی

رمان خارجی خیانت تاریک نوشته ویکتوریا هیپ

دانلود رمان زبان انگلیسی با فرمت : pdf

نویسنده : ویکتوریا هیپ زبان : انگلیسی

رمان خارجی خیانت تاریک | خلاصه :

 

برانا آرزو داشت به دنبال برادرش به ایالات‌متحده برود… و ناگهان به نظر می رسید رویاهایش در دسترس او قرار گرفته اند
اما چه اتفاقی می افتد وقتی که رویا ها به کابوس تبدیل شوند  ؟
پیش درآمدی از یک داستان رمانتیک بسیار هیجان انگیز و دلهره آور از رازی سیاه
 ستایشی برای اسرار تاریک :
 راسل جیمز از همان فصل اول شما را تسخیر کرده به طوری که نمی توانید داستان را زمین بگذارید …رمانی با قلم و نگارشی بسیار پخته و داستانی که هرگز حوصله ی خواننده را سر نخواهد برد و مشتاق است که به صفحه بعدی برود
  داستانی تاریک از خیانت  :

برچسب ها

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • romanra
  • 05 مه 20
  • رمان تخیلی
  • 691 views
  • هیچ نظر
رمان انگلیسی

دانلود مستقیم با فرمت pdf

دانلود رمان خارجی عاشقانه : نوید تاریک

دانلود رمان خارجی عاشقانه

رمان عاشقانه تخیلی                                        نویسنده : جولیا کران
زبان : انگلیسی
نوید تاریک
ریلی زندگی عالی داشت
دوست های عالی … مردی رویایی … خانواده ای دوست داشتنی … اما در شب تولد ۱۶ سالگی اش , دنیای کوچک بی عیب و نقصش متلاشی شد
 غریبه ای که ادعا داشت مادر واقعی اوست با یک راز سر و کله اش پیدا شد  . . اینکه ریلی یک پری است که قدرت او در روز تولدش رها خواهد شد . .
 ریلی حالا به اجبار در یک زندگی جدید اسیر شده بود . سعی می کرد تمام چیزهایی را که دوست دارد نگه دارد و حقیقت وحشتناک را کشف کند  : این که بعضی از قول ها می توانند شکسته شوند
رمان عاشقانه تخیلی
زبان : انگلیسی
  • romanra
  • 04 مه 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 549 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن قسمت آخر ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن قسمت آخر

 

 روی صندلی عقب ماشین نشستیم و او مرا در میان آغوش خود کشید . ماشین از پیاده رو فاصله گرفت .  به او گفتم
_  من هم دوستت دارم
 به من لبخند زد و موهایم را پشت گوش هایم عقب زد
_  و من هم از داشتن تو احساس خوشبختی می کنم
پاسخ داد
_  خوب به نظر می رسد که هر دو یک احساس داریم
 سپس محکم مرا بوسید . طوری که فراموش کردم روی صندلی عقب ماشین هستیم و یک نفر دارد ما را به طرف خانه می برد
_  عاشقتم اسلوان و تک‌تک کلماتی که اونجا گفتم حقیقت دارن .  تو خیلی با ارزش تر از چیزی هستی که فکر می کنی و من می خوام هر روز در کنار تو باشم و بهت یادآوری کنم که چقدر  بی عیب و نقصی
 وقتی بالاخره ماشین متوقف شد … تقریباً هردو بیرون دویدیم  . با عجله سوار آسانسور شدیم تا ما را به پنت هاوس ببرد .  هر دو برای بودن با یکدیگر بی تاب بودیم . به محض این که درها باز شدند ,  مرا در آغوش خود بلند کرد و به طرف اتاق خواب به راه افتاد .  از شیوه مالکانه ای که مرا  لمس می کرد خوشم می آمد … از  اینکه چقدر با من به خوبی رفتار می کرد
احساس می کردم نمی توانم به اندازه کافی به او نزدیک باشم .  زمزمه کردم
_  هرگز و منو رها نکن
در حالی که گوشم را می بوسید غرید
_ هرگز … تو حالا مال منی و هیچ راه برگشتی وجود نداره
دستهایم را به دور گردنش حلقه کردم و محکم او را در آغوش گرفتم . میدانستم که در کنار او دیگر هرگز طعم تنهایی و تلخی را نخواهم چشید . می‌دانستم که این عشق تا ابد ادامه پیدا خواهد کرد …. تنها می بایست به عقب تکیه داده و از اتفاق افتادن شادیهای زندگی لذت  ببرم
  • romanra
  • 03 مه 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 407 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت بیست ودوم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت بیست ودوم

_ دست  لعنتی ات رو از اون بکش
وقتی صدای هریس را شنیدم , آسودگی مانند موجی از روی بدنم عبور کرد و قادر شدم حرکت کنم . سعی کردم از چنگ لانس بیرون بیایم .. اما تنها مرا محکم تر نگه داشت
ناله ای از گلویم بیرون آمد و هریس جلوتر آمد , تا زمانی که درست پشت سر من ایستاده بود . فکر می کنم دلیل اینکه هنوز کنترل خود را از دست نداده بود این بود که من بین  هر دوی آنها قرار داشتم و نمی توانست بدون آسیب رساندن به من به لانس برسد
_ واقعا میخوای سر این هرزه جنگ کنی ؟
می توانستم احساس کنم که خشم و عصبانیت از بدن هریس بیرون می ریزد … تا جایی که بدنش داشت به خاطر آن می لرزید . لانس بیشتر از آن چیزی که فکر می کردم احمق است
_  گور پدر این فا*حشه لعنتی . اون ارزشش رو نداره
 لانس مرا به طرف هریس هول داد و  سعی کرد از آنجا فرار کند .. اما من اجازه چنین چیزی را نمی دادم …قبل از آنکه روی زمین بیفتم هریس مرا گرفت … و من یک پایم را جلو آورده و زیر پای لانس زدم و او را با صورت روی زمین انداختم . صدایش مانند ترکیدن بلندی به گوش رسید… و سپس خون از جایی که صورتش روی زمین کوبیده شده بود پخش شد
 هریس مرا رها کرد و به طرف او حرکت کرد … گردن او را گرفت و بالا آورد …او را مقابل دیوار کوبید …سپس از گلویش او را بالا گرفت  . . نفسم را حبس کردم
لانس به او  نگاه کرد
  • romanra
  • 02 مه 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 403 views
  • ۲ نظر

رمان بلند کردن پارت بیست ویکم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت بیست ویکم

 

رانندگی تا سالن موسیقی سریع بود  .اما بودن با او در عقب ماشین احساس خوبی داشت . اینکه نیازی نبود رانندگی کنم و به این فکر کنم که قرار است کجا برویم
 به هریس نگاه کردم که برای من توضیح می داد که کار او دقیقاً راجع به چیست و این پروژه تا چه اندازه برای او معنا دارد .  وقتی به مهمانی رسیدیم , بیرون سالن پاپارازی ها کنار یک فرش قرمز  به صف شده بودند . به سرعت مضطرب شدم . اما هریس دست من را گرفت و به همراه یکدیگر بدون آنکه متوقف شویم از روی فرش عبور کردیم . دستش را برای چند نفر از مهمان ها تکان داد . می توانستم صدای فلاش دوربین ها را بشنوم.. اما هریس به آنها هیچ توجهی نشان نمی داد . سعی کردم به جای آنکه روی اضطرابم متمرکز شوم , از قدرت او قرض بگیرم . چند نفس عمیق کشیدم… و بعد از چند ثانیه داخل سالن بودیم
. وقتی یکی از خدمتکار ها با یک سینی از کنارمان عبور کرد هریس به  آرامی گفت
_  بیا یه لیوان شام*پاین برات بگیریم
دو لیوان برداشت و یکی از آن ها را به دست من داد
_ بفرما , میبینم که این زیبای خیره کننده رو با خودت آوردی
  • romanra
  • 01 مه 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 369 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت بیستم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت بیستم

فصل دوازدهم
اسلوان
هریس تمام روز مرا در آپارتمان تنها گذاشت در حالی که گروهی از مردم می آمدند تا مرا زیبا کنند . تمام بدنم اسکراب شده بود , سپس ناخن هایم صاف و جلا داده شدند . رنگ ناخن هایم به رنگ لباسم در آمده و به خوبی شکل گرفته بودند
ضربه آرامی بر روی در به گوش رسید . یکی از دستیاران به اسم لونا پرسید که آیا همه چیز رو به راه است . همانطور که لباس هایم را می پوشید گفتم
_  فقط یه لحظه
وقتی کارم تمام شد در را باز کردم . لونا با کیف پوشاکی در دست به داخل اتاق آمد و آن را بالا گرفت . این لباسی بود که هریس اجازه نمی داد آن را امتحان کنم و حالا برای دیدن آن هیجان زده بودم . آن را به در کمد آویزان کرد و زیپ آن را باز کرد . لباس را بیرون کشید . با دیدن زیبایی آن شوکه شدم  . لباس توری به رنگ آلبالویی بود .. نمی‌توانستم صبر کنم تا آن را امتحان کنم
مقابل آینه به داخل لباس قدم گذاشتم .  لونا در بستن دکمه ها به من کمک کرد .  آستین های بلندی داشت و لباس مانند پوست دوم مرا در آغوش گرفته بود . مو های بلوندم باز بودند و به خوبی در برابر رنگ قرمز لباس جلوه می کردند . پوستم می درخشید … هرگز خودم را تا این حد زیبا ندیده بودم  … طوری که دلم می خواست گریه کنم
لونا به من گفت
_  حتی فکرشم نکن . آرایشت رو خراب می کنی . تو خیلی__
_ نفس گیر به نظر می رسی
هریس جمله او را به پایان رساند . چرخیدم و او را میان در دیدم
_ متشکرم لونا فکر می کنم از این به بعد خودم میتونم از پسش بر بیام
به پایین نگاه کردم و دیدم که یک جفت کفش پاشنه بلند به دست دارد . به او لبخند زدم . لونا را در آغوش گرفتم و از او به خاطر کمک هایش تشکر کردم . هریس در را پشت سر او بست و به آرامی به طرف من نزدیکتر شد . لبخند شیطانی تحویلم داد . گفتم
_  شاید بهتره همونجا وایسی
به جلو خم شد و مرا بوسید  .. مرادر آغوش گرفت
  • romanra
  • 30 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 393 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت نوزدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت نوزدهم

 

هریس به مردی که هنوز در لابی ایستاده بود نگاه کرد
_  کارا امشب اینجا بود چون که اون با تو بود ؟
_ چون عصبانی هستی به من اینطوری توهین نکن مرد .. و من دختر تو زیرنظر نمیگرفتم
مرد به طرف آسانسورها حرکت کرد و سرش را تکان داد و وارد شد .  هریس رو به نگهبان  گفت
_  راجع به این متاسفم الن
_  مشکلی نیست قربان
_ نمیخوام هیچ کدوم از اعضای یک خانواده ریچ وارد این ساختمون بشن . اهمیت نمیدم میخوان اینجا کی رو ببینن
_ به بقیه اطلاع میدم
_ متشکرم
_  شب خوبی داشته باشین
 سپس مرا به طرف آسانسور خصوصی هدایت کرد
_ بعد از سر و کله زدن با اون جادوگر ,  به یه دوش نیاز دارم . اون شبیه مادرشه اما مثل پدرش رفتار میکنه . همه ی اونها آدمای سوء استفاده گری هستند . مواد مخدر تنها مشکل اون ها نیست
مرا به خود نزدیکتر کرد . بینی‌اش را بالای سرم قرار داد و نفس عمیقی کشید . زمزمه کردم
_ یه  چیزی بگو . .  راجع به اینکه فهمیدی من کی هستم
درهای آسانسور باز شدند .. اما وارد نشدیم . دستش به طرف چانه ام آمد و مرا مجبور کرد به او نگاه کنم تا نتوانم پنهان شوم . به سادگی گفت
_  اهمیت نمیدم  . . اجازه نده کلمات اون روی تو تاثیر بگذاره چون  برای من اونها هیچ معنی ندارن
 همانطور که مرا نزدیک خود نگه داشته بود ؛ احساس می کردم وزن دنیا از روی شانه هایم برداشته شده  . قبل از آنکه بتوانم بفهمم چه اتفاقی افتاده .. مرا داخل بازوهایش بلند کرد و به داخل آسانسور برد . سرم را داخل گردنش فرو کردم  .. حالا نوبت من بود که عطر او را به ریه بکشم