پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 24 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,404 views
  • هیچ نظر

رمان عاشقانه بلند کردن پارت سیزدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان عاشقانه بلند کردن پارت سیزدهم

 

اگر تنها در یک چیز کارم خوب بود آن حفظ کردن بود . این استعداد دبیرستان را برای من آسان اما کسل‌کننده کرده بود .  عاشق رانندگی در شهر و پیدا کردن راهم بودم . این یکی از تنها چیزهای خوبی بود که از موقعیت پدر و مادرم به دست آمده بود . قبلاً به اندازه کافی قدر آن را نمی دانستم اما حالا که مجبور هستم  , زیبایی اینجا را می بینم . مانند یک پازل بود و می‌خواستم آن را با پیدا کردن سریع ترین راه ها برای رسیدن از یک مکان به مکان دیگر حل کنم

دست به کار شدم و تمام چیزهایی که قرار بود را از یک مکان برمی داشته و به مکان دیگر تحویل می‌دادم . سعی می‌کردم به هریس فکر نکنم .. اما کار محالی بود . حداقل سرم شلوغ بود و این , کار را برایم آسان تر می کرد تا ریلکس باشم . این اولین بار پس از مدت زمانی طولانی بود که به طور مداوم زیر فشار استرس نبودم و در واقع از کاری که می کردم لذت می بردم … کی فکر میکرد هریس چنین توانایی داشته باشد که این را به من بدهد ؟ حتی بدون آنکه با من باشد ؟

وقتی که به سومین ایستگاه در لیستم رسیدم ؛ ماشین را پارک کرده و بیرون آمدم . مقابل کلیسای قدیمی که به یک بار تبدیل شده بود ایستادم … شگفت انگیز و خارق العاده بود .  مردی را دیدم که در را باز کرد و به طرف من آمد . وقتی هر دو به پنجره‌های زیبا نگاه کردیم گفت

_  قشنگ مگه نه ؟

اعتراف کردم

_  بله هست  . چطور قبلا متوجه این مکان نشده بودم ؟

به مرد بزرگتر نگاه کردم

_ اینجا اخیراً ترمیم شده . قبلاً قرار بود تخریب بشه اما هیل اونو نجات داد

با کمی تعجب پرسیدم

_ هریس ؟

اینجا مکانی واقعا زیبا بود و باعث میشد با خود در تعجب باشم پس چرا خانه ی خودش آنقدر خالی است ؟

_   اره اون علاقه خاصی به ساختمان های قدیمی داره . این یکی زیاد به کارش نمی اومد ..

سرش را تکان داد ؛ مانند اینکه چیزی را به خاطر می آورد

_  اون این جا رو نجات داد بعد من رو متقاعد کرد که بخرمش.  قسم میخورم اون مرد می تونه هر کسی رو متقاعد کنه که هر کاری انجام بده

در صدایش خنده بود . از روی توافق سرم را تکان دادم . حتی زمانی که سعی کرده بودم او را از خود دور کنم .. مدام نزدیکتر میشد . این ترس را در پس ذهنم داشتم که حتی چیزی اندکی که حالا داشتم از من گرفته شود .. آن هم به خاطر هیچ دلیل خاصی به جز گذشته‌ام . .  اما شاید هریس بتواند آن را نادیده بگیرد ؟

_ اون استعداد خاصی برای دیدن زیبایی نهفته داره  .. چیزی که زیر پوست سطحی خوابیده .  از این بابت اطمینان خاطر دارم . مردم همیشه از کنار اینجا عبور می کنن و هرگز به این کلیسای قدیمی حتی فکر هم نکرده بودن . هریس اینجا رو دید و حالا به اینی که می بینی تبدیل شده

کلماتش بیشتر از آنکه خودش بفهمد به هدف برخورد کرد .  آیا هریس اینطور مرا میدید  ؟ .. حرکت شیرینی بود که فکر می‌کرد می‌تواند مرا نجات بدهد اما من خودم می بایست خودم را نجات بدهم . فکر این که می خواست وارد زندگی من شود و اوضاع را به دست بگیرد .. به من امیدی برای آینده می‌داد

دوباره به کلیسا نگاه کردم و با خود در فکر بودم که آیا من هم می توانم مثل آن باشم ؟ .. به محض این که مرا نجات داد به سراغ پروژه بعدی خواهد رفت ؟  …  تا آنجا که راجع به آن می‌دانم , او یک معتاد به کار بود  . گمان نمیکنم به اندازه ی کلیسایی که نجات داده بود وقتی کارش تمام شد بتوانم به خوبی او را پشت سر گذاشته و خداحافظی کنم

رمان عاشقانه بلند کردن پارت سیزدهم

مرد همانطور که به کلیسا برمی‌گشت گفت

_ اجازه بده بسته ها رو برات بیارم

و مرا تنها گذاشت تا با افکارم در جدال باشم  . چند لحظه دیگر برگشت و جعبه ها را برای من داخل ماشین قرار داد . سپس انعام واقعاً سخاوتمندانه ای به من داد … حتی بیشتر از چیزهایی که در جاهای دیگر امروز به من داده شده بود

_ این خیلی زیاده

صدایم را کمی بالا بردم زیرا همین حالا هم داشت دوباره به طرف داخل کلیسا بر می گشت . می خواستم مطمئن شوم به طور تصادفی زیادی پول نداده باشد  . . از بالای شانه اش گفت

_  نگران نباش

درست همان چیزی را گفت که بقیه گفته بودند . .  به پایین , به پول ها نگاه کردم .. و به خود در تعجب بودم که آیا هریس آنها را مجبور به این کار کرده ؟ آیا این طوری می خواست سعی کند تا مرا نجات بدهد ؟ . .  شانه هایم فرو افتادند .. زیر آخرین چیزی که میخواستم احساس  ترحم بود . . شایدم من مهربانی او را با چیزی که قبلاً فکر میکردم لاس زدن باشد اشتباه گرفته بودم

پول ها را داخل جیبم قرار دادم و به داخل ماشین برگشتم . متوجه شدم پیغامی از طرف کارا برایم آمده . پیغام سریعی برایش فرستادم و به او اطلاع دادم که سعی می کنم بعداً به او سری بزنم  ..هنوز هم می بایست در چندین مکان دیگر توقف کنم ؛ قبل از آنکه با هریس ملاقات کنم . . و نمی خواستم چیزی را خراب کنم

 

قسمت بعد

 

رمان عاشقانه بلند کردن پارت سیزدهم

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *