پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 12 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 6,484 views
  • 2 نظر

رمان خارجی عاشقانه بلند کردن پارت یک | رمان آنلاین

فصل یک

اسلون

به خودم کش و قوسی دادم به یک طرف چرخیدم . . احساس کردم دارم می افتم .  به طرف لبه ی مبل لیز خورده بودم و درست قبل از آنکه با صورت روی زمین چوبی بیوفتم ,  خودم را گرفتم  .  اگر یک چیز باشد که از زندگی قدیمی‌ام دلم برای آن تنگ شده باشد , آن یک تخت خواب است

خیلی بد است چون می بایست دلم برای پدر و مادرم تنگ شود .  اما دیگر هرگز هیچ کدام از آنها را نخواهم دید . مگر روی جلد روزنامه ها یا داخل اخبار

روی زمین نشستم و آهی کشیدم . مدام از روی مبل پایین می‌افتادم و میدانم از شانس بدم یک روز دماغم را میشکنم . اما به پای این نمی‌رسد که زندگیم از هم پاشیده بود . درست زمانی که درِ سلول پدرم به هم کوبیده شد , پلیس های فدرال وارد پنت هاوس ما شدند و مادرم را گرفتند . همه چیز راجع به پدرم مایه ی شرمندگی است . او یکی از بزرگترین کلاهبردارهای عصر حاضر است  . .و زمزمه هایی شنیده بودم که قرار است یک فیلم راجع به او بسازند

خوش به حال من , زیرا هر جا که میروم خبرنگارها می‌خواهند مرا جایی گیر بیندازند تا مرا سوال پیچ کنند . اما وقتی می فهمند چیزی نمی دانم حسابی ناامید خواهند شد

راستش از شنیدن اخبار چندان شوکه نشدم . زیرا از همان  سنین کم فهمیدم حتی کسانی که کت و شلوار های کلاس بالا کی پوشند هم می توانند مجرم باشند

حتی اراذل و اوباش هم می دانند چطور  به خوبی لباس بپوشند .  اگر از من بپرسی .. واقعاً ترسناک است که چطور پدرم به آسانی از یک شخصیت به شخصیت دیگری در می آید .  راستش هنوز مطمئن نیستم که او واقعاً کیست

خوشبختانه هیچ کدام از پدر و مادرم نمی خواستند زیاد دور و بر آنها باشم . حدس می زنم من حاصل یک اشتباه هستم اما هرگز این سوال را از آنها نپرسیدم .  کاملا مشخص است که ممکن است پدر و مادرم یک زمانی عاشق یکدیگر بوده اند اما در آخر .. واقعاً فقط به این دلیل با یکدیگر بودند که بودن آنها با هم برایشان  سودمند بود

مدرسه شبانه روزی محلی , برای همه مان یک رویا بود . حتی اگر من از آن مکان متنفر باشم .  حداقل آن جا احساس می کردم بیشتر مواقع به حال خودم تنها گذاشته می شوم .  وقتی آنجا بودم نقش خود را به خوبی بازی میکردم . هر کاری که باعث می شد همرنگ جماعت شوم را انجام می دادم .  هرگز واقعا احساس نکردم که به آنجا تعلق دارم .  پس شاید بیشتر از آنچه که متوجه شده باشم شبیه به  پدرم هستم

وقتی پدر و مادرم دستگیر شدند , زمین از زیر پاهایم کشیده شد . همه چیز را از دست دادم . .  و من تک و تنها باقی ماندم  . همیشه فکر میکردم یک انسان تنها و گوشه گیر هستم .  اما تا زمانی که همه  اطرافیانم واقعا نرفتند , متوجه نشدم که واقعیت این کلمه چه معنایی دارد  . حتی اگر به پدر و مادرم نزدیک نبوده نباشم , آنها سرپناهی امن برای من بودند .

اگر هیچ کسی وجود نداشته باشد که پول آن را بپردازد .. پس نمی توانی در یک مدرسه شبانه روزی بمانی .  پدر و مادر هایی را دیده بودم که به بچه هایشان نزدیک بودند  , اما اکثریت بزرگی را هم دیده بودم که درست مانند پدر و مادر من بودند . نمی دانم کدام یک نرمال بود ؛ اما از اینکه به پدر و مادر خودم نزدیک نبودم خوشحال بودم

اگرچه پشت سر آنها حرف زدن و قضاوت کردن آسان است . . به هر حال من واقعاً چه می دانم  ؟

چشمهایم را مالیدم تا خواب را از آنها دور کنم . می دانستم قرار است روز طولانی باشد .  تا دیر وقت کار می کردم اما هر وقت به این فکر می کردم که دیگر برای آن روز کار را تعطیل کنم , زنگ به صدا در می آمد تا به من بگوید که یک نفر دیگر به یک تاکسی نیاز دارد و باید او را بردارم

برای من هر سواری به معنای پول بیشتر بود . می دانم در این محله ای که هستم نمی‌بایست دیر وقت آدم ها را سوار کنم . اما وقتی که به پول نیاز دارم .. دست رد به آن زدن کار سختی بود . چیزی که هرگز متوجه آن نشده بودم این بود که زندگی کردن چقدر هزینه بر می دارد  . تا ۱۸ سالگی به مدت ۶ ماه  به نوانخانه فرستاده شدم . هیچ چیزی از خانواده باقی نمانده بود و تمام دارایی‌های پدرم بلوکه شده بود  . دولت تمام پول ها را ضبط کرد تا با آن  خسارت کسانی که پدرم از آنها کلاهبرداری کرده بود را بپردازد

هیچکس مرا قبول نمی کرد زیرا من دختر لکه ی ننگ نیکولاس مارتینز بودم .  بیشتر دوست هایم از اطرافم پراکنده شدند زیرا پدر و مادرشان به آنها گفته بودند که نباید با من سر و کاری داشته باشند .  بقیه هم , وقتی برای دانشگاه ثبت نام کردند به  دنبال زندگی خودشان رفتند  . خوش شانس بودم که تنها دوستم کارا ..  من را در خانه اش راه داد . به من اجازه داد روی مبلش بخوابم و از ماشینش استفاده کنم . .  که تنها راه  زندگی کردن و کسب درآمد من بود

ما در مدرسه هرگز به هم نزدیک نبودیم اما وقتی پیش او رفتم , این پیشنهاد را به من داد که نمی توانستم آن را رد کنم .  تازه از یتیم خانه بیرون آمده بودم و هیچ ایده ای نداشتم که بعدش باید چه کار کنم . تمام آن سالها در آن مدرسه ی سطح بالای خصوصی , من را برای فقر آماده نکرده بود

من و کارا .. وقتی به خانه ی او نقل مکان کردم , با هم قراری گذاشتیم . من قبول کردم که تکالیف دانشگاهی او را برایش انجام بدهم و هر شب قسمتی از درآمدم را به او بدهم , در عوض می توانم روی کاناپه ی او بخوابم و مجانی از ماشینش استفاده کنم  . .

دیگر چه انتخابی دارم ؟

سعی دارم به اندازه کافی پول پس انداز کنم تا خانه ی خودم را اجاره کنم ,  اما اگر این کار را بکنم .. دیگر خبری از ماشین نخواهد بود . خوشبختانه او به ماشینش نیازی ندارد و همچنین حالا در تعطیلات است و به کالج نمی رود  . .اما با این سرعتی که من پیش میروم  . . هرگز نمی توانم خودم را به جایی برسانم

 

قسمت بعد ی

2 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

  1. مژده
    آوریل 13, 2020

    خیلی قشنگه ، ممنوت از مترجم و سایت خوبتون

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *