پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات

Notice: Undefined variable: pid in /home/romanrai/public_html/wp-content/themes/Multimedia/template-parts/content-single.php on line 14
  • romanra
  • 16 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,458 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت پنجم ( ترجمه اختصاصی سایت رمان را )

دانلود رمان بلند کردن پارت پنجم

 

حالا دیگر متقاعد شده بودم که او یک بچه است که ماشین پدر و مادرش را دزدیده  . . اینجا چه خبره کوفتی بود ؟

_  هی بچه , تو به اندازه کافی بزرگ هستی که رانندگی کنی ؟

به جلو خم شدم ..  روی صندلی اش کمی پایین تر رفت . با صدایی بلندتر گفتم

_ هی دارم با تو صحبت می کنم

اما دوباره بیشتر به طرف در حرکت کرد .. ماشین کمی  از مسیر خود منحرف شد ..  کم کم داشتم نگران می شدم

_ این دیگه چه کوفتی__

دستم را جلو بردم و شانه ی بچه را گرفتم ..  ناگهان ماشین با صدای جیغی ,  آنچنان بلند که گوش هایم را به درد آورد ..  پر شد . وقتی ماشین دوباره از مسیر منحرف شد و شروع به چرخیدن کرد زیر لب ناسزا گفتم

_ لعنت

به در کوبیده شدم . کلاه روی سر بچه پایین افتاد .. و موهای بلوند شنی بلندی , مانند آبشار پایین ریختند . .  زن جوان از بالای شانه اش , با چشم هایی که از روی ترس گشاد شده بودند , به عقب نگاه کرد .  ماشین متوقف شد

_  من اسپری فلفل دارم . حرکت نکن

به پایین نگاه کردم و متوجه اسپری فلفلی که در دست داشت و انگشتی که روی دکمه آن قرار داشت شدم .  دستهایم را بالا گرفتم و سعی کردم تا آنجا که امکان دارد آرام باشم

_ آروم باش. . نمیخوام بهت آسیب برسونم

_ من هیچ پولی ندارم

نگاهش به سرعت به طرف داشبورد کنار دستش کشیده شد .  گاراگاه نبودم اما فکر می‌کنم همین الان جایی که پول هایش را در آنجا قرار می‌داد را لو داد

_ من پول تو رو نمیخوام  . متاسفم . واقعا فکر کردم تو یه بچه ای

ابروهایش از روی گیجی به یکدیگر نزدیک شدند .  اما فکر نمی‌کنم حرفم را باور کرده باشد .  پرسیدم

_  اسمت چیه ؟

چند دقیقه منتظر ماندم .  بالاخره پاسخ داد

_  اسلوان

هنوز ترسیده به نظر می رسید

_ من خیال ندارم بهت آسیب برسونم اسلوان اما اگه دکمه ی روی اون اسپری فلفل رو توی این ماشین فشار بدی , نه تنها این من رو کور می‌کنه , بلکه توی چشم خودت هم فرو میره

با شک و تردید به من نگاه کرد . جرات نداشتم حتی یک ماهیچه ام را هم تکان بدهم .  اگرچه تک تک ماهیچه های بدنم فریاد می کشیدند که به طرف او حرکت کنم

_ وقتی این رو خریدی نکات ایمنی رو بهت آموزش ندادن ؟ نمیتونی توی یه فضای بسته و محدود اسپری فلفل بزنی . اون توی چشم خودت هم فرو میره و بعد کار هر دومون ساخته است

پاسخ داد

_  آنلاین خریدم

به دستش نگاه کرد . حالا ترسیده تر به نظر می رسید

_ شاید بعدا باید دستورالعمل اون رو مطالعه کنی . .  من یه تهدید نیستم اسلوان .  صادقانه فقط فکر کردم که تو یه بچه ای که ماشین  پدر و مادرش رو دزدیده و داره اون رو این اطراف میگردونه

_  و اون بچه به خاطر پول مردم رو بر می داره و رانندگی میکنه ؟

دوباره عصبانی به نظر می رسید .  اما اسپری فلفل را کمی پایین تر آورد

_ گفتن اون با صدای بلند مسخره به نظر می رسه اما من واقعا می خواستم به فروشگاه خوار وبار فروشی برم  تا مقداری مواد غذایی بخرم و بعد توی تخت خوابم استراحت کنم  . الان دیر وقته و برای مدتی این اطراف تاکسی پیدا نمیشه .. تو تنها راننده ای بودی که توی این ناحیه کار می کرد .  بنابراین تنها گزینه من اینه که بیشتر از ده ماه پیاده روی کنم

به آرامی دستم را داخل جیبم فرو کردم و کیف پولم را بیرون کشیدم .  یک صد دلاری بیرون کشیدم و آن را به طرف او گرفتم

_ لطفاً

چشم هایش را باریک کرد . اما قبل از آنکه بتوانم پلک بزنم , پول را از دستم قاپید

_  تا وقتی که دستات رو پیش خودت نگه داری

از روی آسودگی خاطر نفسم را بیرون دادم  . مقابل صندلی چرمی ریلکس شدم و او دوباره شروع به رانندگی کرد

همان طور که از آینه جلو با سوءظن و بدگمانی مرا تماشا می‌کرد , چشمهایم حتی یک لحظه هم او را ترک نکردند

فصل سوم

اسلوان

لعنت  بهش ..  می بایست آن مسیر ها را با دقت بیشتری می خواندم .  چه میشود اگر تمام چیزهایی که گفته بود اشتباه بودند و داشت مرا گول میزد ؟

دوباره از آینه به عقب , به چشمهای آبی  روشنش نیم نگاهی انداختم . حتی در تاریکی می درخشیدند .. او آنقدر بزرگ بود که بیشتر فضای عقب ماشین را گرفته بود ..  و من به هیچ عنوان نمی توانستم با او مبارزه کنم .  جی پی اس بوق زد و من آن را نادیده گرفتم .  آنقدر در این مسیر مسافرکشی کرده بودم که  می دانستم کوتاهترین و سریعترین مسیر این اطراف کدام است .  وقتی مجبور میشدم در این موقع شب مسافر کشی کنم  , همیشه اعصابم به هم ریخته و مضطرب بود .. هرگز نمی توانستم مطمئن شوم که آیا کسی که بلند کرده ام یک قاتل سریالی است یا نه . .

به نظر نمی رسید هریس از آن مدل شخصیت ها باشد .  اگر چه ؛ من واقعا از کجا باید بدانم ؟  نمی توانی به قاتل های سریالی مشکوک شوی . . . هریس موهای موج دار تیره ای داشت . ژاکت ضخیم و یک کت پوشیده بود .  اما هنوز هم می توانستم بگویم زیر همه آن ها , بدن ورزیده ای دارد ..  و اگر چه به اندازه جهنم مرا می ترساند , اما از سر تا پا جذاب و پر زرق و برق بود  . . دیگر نیازی نبود این را بگویم که لبخندی داشت که باعث میشد فراموش کنم دارم کجا می روم

 

قسمت بعدی

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها


Notice: Undefined variable: aria_req in /home/romanrai/public_html/wp-content/themes/Multimedia/comments.php on line 29

Notice: Undefined variable: aria_req in /home/romanrai/public_html/wp-content/themes/Multimedia/comments.php on line 29

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *