پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 26 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,312 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت پانزدهم ( ترجمه اختصاصی سایت رمانرا )

رمان بلند کردن پارت پانزدهم

 

وقتی در دوباره بسته شد , بالای سر اسلوان را بوسیدم . به من نگاه کرد.. صورتش کاملا قرمز شده بود . لب پایینش را بین دندان هایش گرفته بود . زمزمه کرد
_  متاسفم
اما من سرم را تکان دادم و به سرعت او را بوسیدم
_ من می‌بایست معذرت خواهی کنم .  تمام روز به بوسیدن تو فکر می‌کردم و کنترلم رو از دست دادم
 موهایش را پشت گوشش راندم . دوباره به سرعت او را بوسیدم زیرا حالا دیگر  قادر نبودم خودم را کنترل کنم
_ من هم داشتم راجع به تو فکر میکردم
 از زیر مژه هایش به من نگاه کرد . انگشت شستم زیر چانه اش را نوازش می داد . پرسیدم
_ پس فردا شب با من میای درسته ؟
ناگهان بدنش منقبض شد . خودم را عقب کشیدم
_ می بایست ببینم چیزی برای پوشیدن دارم ؟ قبل از اینکه بله بگم به این موضوع فکر نکرده بودم
_  امروز به مغازه کنزینگتون رفتی ؟
سرش را تکان داد
_  پس قبلااون رو برداشتی
 چشمهایش از روی شوک گشاد شدند
_  داری راجع به چی صحبت می کنی ؟
_ یکی از کارهایی که امروز بهت سپرده بودم این بود که لباست برای فردا رو برداری . میدونستم که این یک دعوت دقیقه نود برای یک مراسم رسمی خواهد بود . انتظار نداشتم لباس رسمی دم دست داشته باشی

 لبخند زدم  . . و بدنش ریلکس شد
_  فکر می کنم سیمون تنها کسی باشه که می شناسم که در واقع یه توکسدو داشته باشیه
_  چه مدل لباسی برداشتی ؟ چطور میدونستی اندازه میشه ؟ یه عالمه سوال دارم
_ راجع به جزعیات نگران نباش عزیزم  .اجازه بده تو رو برای یه قرار ببرم
 دیدم که دوباره گونه هایش قرمز شدند . با خجالت چانه اش را پایین  آورد و از روی توافق سرش را تکان داد
رمان بلند کردن پارت پانزدهم
گفت
_  چرا به من نمیگی تو در واقع چه کار می کنی ؟
 به تعداد زیاد کامپیوترهای مقابل میزم اشاره کرد
_ یکم از همه چیز
 دست او را گرفتم و او را تا میزم همراهی کردم . اما قبل از آن که بتواند عقب برود او را روی پاهایم کشیدم
_  این برنامه ی صوته تا مطمئن بشیم اکوسیت بدون اشکال پیش میره
_ اینجا کجاست ؟
به اطراف نگاهی انداخت
_  اینجا یک تالار موسیقی قدیمی بوده . همسایه ها میخوان از اینجا برای برگزاری رویداد های عمومی استفاده کنن . فکر می کنم در آینده اینجا فیلم های قدیمی پخش بشه
صورت او را تماشا کردم که  ساختمان و همه ی چیز های مقابلمان را بررسی می‌کرد
_  اینجا خیلی قشنگه . این سالن تئاتر منو به یاد فیلم انه می ندازه
_  از اون فیلم خوشت میاد ؟
چشم هایش روشن شدند . سرش را تکان داد
_ فیلم مورد علاقه ی من بود . عاشق این بودم که اون توی یه جای بد توی پرورشگاه بود اما این جلوی روح سر زنده ی اون رو نگرفت . . و در آخر پدر و مادری به دست آورد که عاشق اون بودن
 در چشمهایش غم بود . از اینکه چطور قلبم برایش به درد آمد تعجب کردم . می خواستم از او چیزهای بیشتری بپرسم اما سرش را تکان داد و لبخند زد
_  احتمالاً هزار بار اونو دیدم . اونجایی که با هم به سینما میرن قسمت مورد علاقه ی من بود . سالن تئاتر اون درست شبیه اینجا بود .  به نظرت اینجا فیلم پخش میشه ؟
_  فکر می کنم
دستانم را بین شانه هایش حرکت دادم . نمی توانستم دست هایم را از او بکشم
_ می بایست راجع به برنامه اینجا بپرسم . میتونیم برگردیم و اون رو تماشا کنیم
_  واقعاً عالی به نظر میرسه
 با یقه ی لباسم بازی می کرد  . .  به نظر می رسید که هیچ کدام از ما نمی توانیم تمرکز کنیم
_ میتونم تو رو به خونه ببرم ؟
 صدایش آرام بود . به طرف او خم شدم  . . حتی با این که روی پاهای من نشسته بود هنوز بالای سر او سایه می انداختم
_ تو میتونی لباسی که برات خریدم روا ببینی و من هم میتونم برات شام درست کنم
_ منو با اوقات خوش گذروندن تهدید نکن
 این بار نوبت او بود که جلوتر بیاید و لب‌هایش را مقابل لب های من فشار بدهد .  بازوهایم به دور بدنش محکم شدند و او را محکم مقابل خود گرفتم .  نمیدانم بوسه ی مان چقدر طول کشید .. اما وقتی خندید و مرا در آغوش گرفت , میدانستم طولانی تر از آنچه که هر دو متوجه شویم بوده
سرپا ایستاد
_ یالا .. و گرنه تمام شب اینجا با تو خواهم بود
رمان بلند کردن پارت پانزدهم

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *