• romanra
  • 28 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 382 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت هفدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت هفدهم

 

_ اون میتونه ماشینش رو پس بگیره
چشم هایش با چیزی جدید که قبلا از طرف او ندیده بودم درخشیدند . به نظر می رسید دارد خود را برای مبارزه ای که میداند برنده خواهد شد آماده می کند .  این نمی بایست مرا هیجان زده کند . سعی کردم این احساس را عقب بزنم . دست هایم را روی کمرم قرار دادم و سعی کرد نگاه درون چشم های او را نادیده بگیرم
_ پس تو همیشه هم شیرین و افسون کننده نیستی
عصبانی بودم اما نه از دست او . از کل این موقعیت عصبانی بودم . همین یک دقیقه پیش بهترین لحظات زندگی ام را داشتم و حالا قرار است همه آن را از دست بدهم
دستم را جلو بردم تا وسایلم را از دست او بقاپم.  اما او سریع تر بود دست بزرگش به دور کمرم حلقه شد و مرا مقابل بدن گرم خود کشید . به جلو سکندری خوردم اما به زمین نی فتادم . من را به طرف خود کشید و بازوهایش را محکم به دورم حلقه کرد . داشت بدون گفتن کلمه ای به من می فهماند که قرار نیست جایی بروم ..  ,و این برقی که چند دقیقه پیش از روی صورتش گذشته بود را به خاطرم .  آورد  . .  غلبه و سلطه‌ گری او را نمی توانستم اشتباه بگیرم . و اگر چه قبلاً ممکن بود آن را ندیده باشم اما همیشه آنجا بوده   . . زیر سطح منتظر بوده
_  مراقب باش عزیز دلم
صدایش آرام بود . مقابل بدنش ذوب شدم
_ من تو رو  پایین می برم تا کلیدها رو بهش بدیم . بعد میتونه گورش رو از اینجا گم کنه
_  خودم میتونم برم
شاید بتوانم کمی بیشتر از این تجربه زیبا لذت ببرم  ؟ چه کسی میداند فردا با چی روبرو می شوم ؟  شاید اگر بیشتر با او وقت بگذرانم واقعاً مرا برای کسی که هستم ببیند . اینکه من به هیچ عنوان شبیه پدر و مادرم نیستم
 قسمتی از من می دانست که او اهمیت نمی دهد . اما دختر ترسیده درونم .. کسی که یکباره همه چیز را از دست داده بود .. نمی‌توانست به آن امید بچسبد
 ناله کرد و سپس سرش را تکان داد
_ بعد از اینکه دیدم چطور با تو صحبت کرد ؟ این طور فکر نمی کنم

 قبل از آنکه بتوانم پاسخ بدهم من را بوسید . با تمام وجود به او چسبیدم . زیرا ممکن بود این آخرین بوسه ما باشد
_ اگه این کار رو متوقف نکنی جایی نمیریم
 می دانستم در هر صورت می بایست برویم زیرا ممکن بود کارا قشقرق به راه بیاندازد . . . در همان لحظه تلفنم دوباره به صدا در آمد . هریس زیر لب ناسزا گفت . مرا رها کرد  و خودش تلفن را پاسخ داد
_  داریم میایم پایین
 منتظر پاسخ نماند  . تلفن را قطع کرد و آن را روی صندلی انداخت
_ نمیتونم باور کنم اینو بهش گفتی
شوکه شدم .. دهانم باز مانده بود
 او همیشه در برابر من بسیار نرم و شیرین و دلفریب است . .  اما از این صورت او هم خوشم می آمد
_ اون  با بی ادبی با زن من صحبت کرد پس من هم با بی ادبی باهاش رفتار می کنم
 زیر لب گفتم
_ این نمی‌بایست قند توی دل من آب کنه
. سرم را تکان دادم  صدای خنده عمیقش را شنیدم . به او نگاه کردم
_ دارای به چی میخندی ؟
_  آماده شو که بریم پایین و این قضیه رو تمام کنیم
همانطور که کفش هایم را می پوشیدم گفتم
_ تو خیلی رئیس مآبانه رفتار می کنی
 شانه اش را بالا انداخت
_  وقتی یه نفر روی اعصابم راه بره نمیتونم عقب بکشم . اگه کسی باهام مودب باشه من هم با هاش مودب هستم اما بعضی از مردم اینو متوجه نمی شن و برای اینکه چیزی رو متوجه اشون کنی می بایست باهاشون بدرفتاری کنی .  شاید در طول این فرآیند درس بگیرن
از منطق او خوشم می امد .  چندین بار دلم می خواست رو در روی کارا قرار بگیرم  . .  اما چنین انتخاب لاکچری نداشتم .  ممکن بود امشب او را از دست نبدهم اما حتماً کاناپه ای که روی آن می خوابیدم را از دست خواهم داد . . به او نگاه کردم و لبخند زدم ؛ زیر را اهمیت نمی دادم اگر بودن با او به قیمت از دست دادن خانه ام برایم تمام شود .  او پشت من را داشت , و نمی توانستم آخرین باری که یک نفر این کار را برایم کرده بود را به خاطر بیاورم
رمان بلند کردن پارت هفدهم

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *