پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 29 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,332 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت هجدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت هجدهم

 

وقتی سر پا ایستادم به او گفتم
_ می خوام بدونی زمانی که با تو گذروندم فوق العاده بود . نمیدونی برای من چه معنایی داره که با چنین مهربونی با من رفتار بشه
 میخواستم اگر اوضاع بد شد این را بداند
_ طوری صحبت می کنی مثل اینکه مردم همیشه رفتار بدی  باهات داشتن
 صورتم را بررسی کرد مانند این که می خواست آنجا چیزی پیدا کند
_ مشکلی نیست فقط بیا__
می خواستم موضوع را تغییر بدهم اما اجازه نمی داد
_ مشکلی هست و هر چی که هست قرار نیست دوباره اتفاق بیفته . شاید آماده نباشی تا تمام رازهای خودت رو به من بگی اما تا زمانی که این اتفاق بیفته بهت قول میدم هیچکس قرار نیست کمتر از یک ملکه باهات رفتار کنه . و  اگه بفهمم این اتفاق نمیفته …مطمئنم اونا از چیزی که براشون اتفاق میافته خوشحال نمیشن
 دستم را گرفت و انگشت هایش را در انگشتهای من فرو کرد . با یکدیگر سوار آسانسور شدیم  . فکر نمیکردم هرگز اینطور بشود اما در چند دقیقه گذشته هریس تمام دیوارهای دفاعی مرا فروریخته بود . فکر می‌کنم داشتم عاشق او می شدم . نمی دانستم به خاطر مهربانی اش بود یا به خاطر قدرتش , اما داشتم قلبم را به او می دادم

 مرا نزدیک تر به خود کشید و بالای سرم را بوسید . درهای آسانسور داخل لابی باز شدند . تنها بعد از برداشتن چند قدم صدای او را در دوردست شنیدم . همانطور که کارا به  محدوده دید ما نزدیک می شد به  هریس گفتم
_ واقعاً متاسفم
 سر کارا با عجله بالا آمد . وقتی دید که چه کسی کنار من ایستاده چشمهایش از روی تعجب گشاد شدند
_ هریس ؟
چشم های کارا مدام بین من و او در حرکت بودند
_  هم اتاقی تو کارا ریچه ؟ یا مسیح
 زیر لب ناسزا گفت . کاملا مشخص بود که هریس یکی از طرفدارهای او نیست
با ته مایه ای از هشدار گفت
_  کارا این تو بودی که پشت گوشی اینطور صحبت می کردی ؟
 دستهای کارا روی کمرش قرار گرفتند.  نمیدانم آیا نزدیک بود از عصبانیت منفجر بشود یا خود را تحت کنترل داشت . مادام اخلاقش در نوسان بود
_ به هیچ عنوان از این که اینطور با دختر من صحبت کنی و اونو مورد خطاب قرار بدی خوشم نمیاد
هریس دستش را داخل جیبش فرو برد و کلید هایی که کاملاً فراموش کرده بودم پایین بیاورم را بیرون کشید  .آنها را به طرف مردی که کنار کارا ایستاده بود و قبلاً متوجه‌ی او نشده بودم انداخت . مرد کلیدها را گرفت .  نیم نگاهی به طرف من روانه کرد … من آن نگاه را می شناختم … مرا شناخته بود و سعی داشت به خاطر بیاورد که من چه کسی هستم
_ دیگه جلوی ساختمون من ظاهر نمی شی و مثل یه دیوونه لعنتی رفتار نمی‌کنی . گند و گوه کاری هات رو پیش خودت نگه دار , همون جایی که پدرت تو رو گذاشته
دهانم باز ماند . نمی توانستم صحبت کنم . فکر می کنم اگر می توانستم از این شوک عبور کنم می‌خندیدم . چیز بهتر قیافه روی صورت کارا بود
_ داری به چی نگاه می کنی لوک ؟
مرد چشم هایش را از من گرفت و دست هایش را بالا برد
_ متاسفم مرد . اون آشنا به نظر می‌رسید
سعی کرد  تا کلید های کارا را به دستش بدهد اما کارا او را نادیده گرفت . به نظر می رسید امکان دارد هر لحظه کله اش منفجر بشود  . زمزمه کردم
_ این وضعیت قراره بد بشه
 زیرا کارا می‌توانست غیر قابل پیش بینی باشد
رمان بلند کردن پارت هجدهم
_  داری منو مسخره می کنی درسته ؟
 کارا به اطراف  لابی ساختمان نگاه انداخت . مطمئن نبودم به دنبال چه بود  . سرش دوباره با عجله به طرف ما آمد مانند اینکه پاسخ خود را پیدا کرده بود
_  فکر نمیکردم تو یکی از اونها باشی
چشم هایش را روی هریس باریک کرد . پرسیدم
_  داره راجع به چی صحبت میکنه ؟
هریس چشم هایش را چرخاند
_ کی میدونه ؟
_ خودتو به احمقی نزن هریس . دارم اون رو ی رفتار قدیمی ” پسر خوب ” تو رو میبینم . تو مثل برادرم و بقیه ی اونهایی
به من خیره شد
_ راز کوچولوی  کثیفت رو داشته باش . فکر میکردم باهوش تر از این ها باشی
 هریس کنار من منقبض شد
_  اونا هرگز  سیر نمیشن . هرگز با یک نفر راضی نمی شن . اون ازت استفاده میکنه و تو رو مثل بقیه اونها به  کناری پرت میکنه
سعی کرد منزجر به نظر برسد اما من گول رفتار او را نمی خوردم
_ بیخیال اسلوان . حداقل با من میدونی کجا ایستادی
 منتظر بود … مانند اینکه من یک سگ دست آموز هستم و از من انتظار داشت که به طرف او بدوم .  فشار دست هریس روی من محکم تر شد . .  اما من قرار نبود جایی بروم
هریس با عصبانیت به او گفت
_  نمی دونم داری راجع به چه کوفتی صحبت می کنی کارا . مشخصا کراک سلول های مغزت رو از بین برده چون عقلتو از دست دادی  .از اینجا گمشو بیرون
 کار را با عصبانیت گفت
_ دروغ هاتو تموم کن
و روی واقعی خود را نشان داد
_  تو فقط در پنهان کردن چیزی که هستی از بقیه اون عوضی ها بهتری . برای من زمان زیادی طول کشید تا متوجه بشم .
چون تو واقعاً همه رو خوب گول می‌زنی مگه نه ؟ در حقیقت فکر می‌کنم تو بدتری . حداقل با بقیه میدونیم قراره چی پیش بیاد اما احتمالاً تو اونو دور انگشت کوچیکه ی خودت پیچیدی . اون خودش همین حالا هم به اندازه کافی سختی و مشکلات  کشیده
طوری صحبت می کرد مانند اینکه به من اهمیت میداد
کارا همیشه با مردهای بدی در رفت و آمد بود و احتمالاً پیش خود فکر می کرد که هریس هم  مانند یکی از کسانی است که در حلقه ی اطرافیان اوست . مانند برادرش  .. شاید من ساده بودم اما یک کلمه از حرف های او را باور نمی کردم .  زیرا کارا یک سو استفاده گر است
به او گفتم
_ اینطوری راجع بهش صحبت نکن . اون مرد خوبیه کارا . کلید هاتو بهت دادم و فکر می کنم دیگه باید بری
 هریس لیاقت اتهامات او را نداشت
 می خواست دهنش را باز کند اما هریس حرف او را برید
_ من احمق نیست کارا . بازی تو اینجا کار نمیکنه . نمیدونم چرا بدجور اسلوان رو میخوای اما این اتفاق نمیفته . بازی که احتمالاً از پدر کلاهبردارت یاد گرفتی رو جمع کن و گورت رو از ساختمون من گم کن . دوباره حرفمو تکرار نمی کنم
_  لعنت بهت
پایش را به زمین کوبید و تقریباً به خاطر آن کفش های پاشنه بلند زمین خورد . . خندید
_پدر من کلاهبردار نیست هریس . . تو آغوشت رو به روی دختر بزرگترین کلاهبردار این شهر باز کردی
پر صدا نفسم را حبس کردم . قادر نبودم جلوی خودم را بگیرم . مرد کنار کارا گفت
_ اسلوان مارتینز
_ کارا
هریس دستش را بالا گرفت . آن موقع بود که متوجه نگهبان  مشکی پوشی که دستش را برای تلفنش دراز کرده بود شدم . کارا با عصبانیت گفت
_ خودم دارم از اینجا میرم نیازی نیست با پلیس تماس بگیری
 به من خیره شد
_آشغالا تو از خونه من ببر بیرون
 هریس به جای من پاسخ داد
_ با کمال میل . فردا صبح اول وقت یک نفر رو میفرستم اونجا تا وسایل اسلوان رو بگیره
 و این حرف کارا را حسابی عصبانی کرد .  کلیدها را به چنگ گرفت و با عصبانیت آنجا را ترک کرد . اما هریس نام او را صدا کرد . . چرخید
_ به برادرت بگو فاصله ی لعنتی اش روا از دختر من حفظ کنه  . قول میدم اگه چیز ها طوری که من نخوام پیش نره خانواده تو از چرخش اوضاع خوشحال نمیشن
 به نظر می رسید کارا اهمیتی به تهدید او نمی دهد .  انگشت وسطش را برای او بلند کرد و از آنجا دور شد
رمان بلند کردن پارت هجدهم

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *