پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات
  • romanra
  • 30 آوریل 20
  • تمام قسمت های رمان عاشقانه بلند کردن
  • 1,302 views
  • هیچ نظر

رمان بلند کردن پارت نوزدهم ( ترجمه اختصاصی رمانرا )

رمان بلند کردن پارت نوزدهم

 

هریس به مردی که هنوز در لابی ایستاده بود نگاه کرد
_  کارا امشب اینجا بود چون که اون با تو بود ؟
_ چون عصبانی هستی به من اینطوری توهین نکن مرد .. و من دختر تو زیرنظر نمیگرفتم
مرد به طرف آسانسورها حرکت کرد و سرش را تکان داد و وارد شد .  هریس رو به نگهبان  گفت
_  راجع به این متاسفم الن
_  مشکلی نیست قربان
_ نمیخوام هیچ کدوم از اعضای یک خانواده ریچ وارد این ساختمون بشن . اهمیت نمیدم میخوان اینجا کی رو ببینن
_ به بقیه اطلاع میدم
_ متشکرم
_  شب خوبی داشته باشین
 سپس مرا به طرف آسانسور خصوصی هدایت کرد
_ بعد از سر و کله زدن با اون جادوگر ,  به یه دوش نیاز دارم . اون شبیه مادرشه اما مثل پدرش رفتار میکنه . همه ی اونها آدمای سوء استفاده گری هستند . مواد مخدر تنها مشکل اون ها نیست
مرا به خود نزدیکتر کرد . بینی‌اش را بالای سرم قرار داد و نفس عمیقی کشید . زمزمه کردم
_ یه  چیزی بگو . .  راجع به اینکه فهمیدی من کی هستم
درهای آسانسور باز شدند .. اما وارد نشدیم . دستش به طرف چانه ام آمد و مرا مجبور کرد به او نگاه کنم تا نتوانم پنهان شوم . به سادگی گفت
_  اهمیت نمیدم  . . اجازه نده کلمات اون روی تو تاثیر بگذاره چون  برای من اونها هیچ معنی ندارن
 همانطور که مرا نزدیک خود نگه داشته بود ؛ احساس می کردم وزن دنیا از روی شانه هایم برداشته شده  . قبل از آنکه بتوانم بفهمم چه اتفاقی افتاده .. مرا داخل بازوهایش بلند کرد و به داخل آسانسور برد . سرم را داخل گردنش فرو کردم  .. حالا نوبت من بود که عطر او را به ریه بکشم

فصل یازدهم
هریس
او را تماشا می کردم که خوابیده بود.  نمی خواستم حتی یک لحظه با او را از دست بدهم . تک تک اعضای چهره او را به خاطر سپردم.  انگشتم را روی شانه اش کشیدم . . هر چیزی که در چند ماه گذشته برایش اتفاق افتاده می بایست زندگی را برایش مانند جهنم کرده باشد  . .. در مورد خانواده ی او تحقیق کردم و فهمیدم چه کاری انجام داده بودند . اما این باعث نمی شد از او دور شوم . هر چه بیشتر مطالعه می‌کردم بیشتر دلم می خواست از او محافظت کنم . زیرا این طور که پیدا بود هیچکس تا حالا به خود زحمت نداده این کار را بکند
 با وجود تمام مشکلاتی که برایش پیش آمده بود باز هم اینجا بود .. او احتمالاً قوی ترین آدمی است که میشناسم . تمام چیزی که میخواستم این بود که در کنار او باشم . . .
چقدر سریع زندگی ام زیر و رو شده بود .. و چشم انداز جدیدی رو به روی خود می دیدم  . هرگز در مورد عشق در اولین نگاه فکر نکرده بودم … اینکه با یک کلمه قلب یک نفر را تسخیر کنی .  اما از زمانی که عقب ماشین اسلوان  نشسته بودم ؛ این دقیقا  اتفاقی بود که برایم افتاده بود . هر بار که لبخند می زد ..  می خندید .. یا مرا لمس می کرد .. احساس می کردم به طور دیوانه واری عاشق او هستم
شرط میبندم تمام مدت آرزو داشته کسی برای نجات او بیاید …. باعث شرمندگی بود که این همه مدت طول کشیده بود تا او را پیدا کنم
به جلو خم شدم .  لبهایم را روی گونه هایش قرار دادم و او را محکم مقابل خود گرفتم  . صورتش را میان سی*نه ام چسباند . چشمهایم را بستم . به خودم قول دادم که کسی باشم که برای بقیه ی زندگی اش عاشقش باشد . برای اولین بار در زندگی ام احساس رضایت خاطر داشتم . .  احساس نمی کردم فقط برای کار کردن زنده هستم
 شاید تمام این مدت .. تمام این ها برای این بوده که اسلوان را در مسیر کاری ام پیدا کنم
رمان بلند کردن پارت نوزدهم

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *