پیشنهاد ویژه سایتRecommended
تبلیغات
تبلیغات

Notice: Undefined variable: pid in /home/romanrai/public_html/wp-content/themes/Multimedia/template-parts/content-single.php on line 14
  • romanra
  • 26 اکتبر 20
  • دانلود رمان
  • 5,227 views
  • هیچ نظر

دانلود رمان خارجی فاسد

دانلود رمان خارجی فاسد

خلاصه داستان :

خلاصه رمان فاسد : اریکا به طور پنهانی عاشق برادر بزرگتر دوست *پسرش است . او ستاره حرفه ای تیم بسکتبال است و به اریکا کمتر از خاک کف کفشش اهمیت می دهد … اما اریکا مدام او را تحت نظر دارد و پنهانی به عشق یک طرفه اش ادامه می دهد . تا…

گوشه هایی از کتاب :

او اینجا نخواهد بود

 از آنجایی که نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند هیچ دلیلی ندارد که در مهمانی خداحافظی برادرش شرکت کند

بنابراین نه . . اینجا نخواهد بود

 آستین های سویشرتم را بالا زدم و به سرعت از در ورودی خانه کریس مستقیم به طرف راه پله ها حرکت کردم . از گوشه چشم خدمتکار را دیدم که گوشه خانه را دور میزند اما متوقف نشدم . از پشت سر فریاد کشید

_ خانم فین  . خیلی دیر کردین

_ بله میدونم

_ خانم کریس دنبال تون میگشتن

به سرعت ایستادم و ابروهایم را بالا بردم . چرخیدم تا از بالای نرده‌ها به او نگاه کنم . با حالت تعجبی ساختگی پرسیدم

_ واقعا ؟

 از روی آزردگی خاطر لبهایش به خطی باریک تبدیل شدند

_ خوب  ایشون من رو به دنبال شما فرستادن

 لبخند زدم . روی نرده خم شدم و بوسه ای روی پیشانی اش گذاشتم

_  خوب . حالا من اینجا هستم . میتونی به وظایف مهمت برگردی

 چرخیدم . همانطور که از پله ها بالا می رفتم صدای آرام موسیقی که  از ایوان می آمد به گوشم می رسید

بله کاملا شک دارم که دلیا کریست دوست صمیمی مادرم وقت با ارزش خود را صرف این بکند که خودش به دنبال من بگردد . همانطور که از گوشه ای میپیچیدم خدمت کار پشت سرم گفت

 

 همانطور که از راهروی تیر پایین می‌رفتم نفسم را بیرون دادم و زیر لب  غرولند کنان گفتم

_ متشکرم ادوارد

 من به یک لباس جدید نیاز نداشتم . همین حالا هم چندین لباس داشتم که تنها یک بار آنها را پوشیده بودم . و در سن ۱۹ سالگی مطمئنا به اندازه کافی بزرگ شده بودم که خودم  لباسم را انتخاب کنم . . حالا نه اینکه ” او ” به آن نگاه کند . و حتی اگر هم در این مهمانی حضور پیدا کند هرگز متوجه من نخواهد شد

نه اینکه . .  از اینکه خانم کریست به فکر من بوده و مطمئن شده تا امشب لباسی برای پوشیدن داشته باشم قدردان نباشم

 به خاطر وقتی که در ساحل گذرانده بودم پاهایم پوشیده از شن و لباسهایم کاملاً خیس بودند . آیا باید دوش بگیرم ؟؟؟

 همین حالا هم به اندازه کافی دیر کرده بودم . وقتی برای این کار نداشتم . به اتاقی که خانواده کریست برای شبها به من داده بودند داخل شدم . روی تخت خواب . . لباس سفید بسیار جذابی را دیدم . به سرعت شروع به لخت شدن کردم . به سرعت به حمام رفتم . پاهایم را آبکشی کردم  . . موهای بلند و بلوندم را شانه کردم و کمی بر روی لبهایم برق لب مالیدم . به سرعت بیرون آمده و لباس را پوشیدم و از پله ها پایین دویدم

 می بایست ۱۲ ساعت دیگر را تحمل کنم

 همان طور که به طرف مهمانی حرکت می کردم قلبم محکم تر و محکم تر در سینه می تپید . فردا این موقع کاملا مستقل خواهم بود . نه مادری . . نه خانوم کریستی . .  نه خاطره ای

 مجبور نبودم با خود در فکر فرو بروم . . امیدوار شوم . . ضربان قلبم بالا رود . . که او را خواهم دید ؟ و وقتی بالاخره او را  ببینم در لبه مرز غم و اندوه و عذاب حرکت کنم

 

 

دانلود رمان خارجی فاسد از لینک زیر :

5,000 تومان – خرید

0 دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها


Notice: Undefined variable: aria_req in /home/romanrai/public_html/wp-content/themes/Multimedia/comments.php on line 29

Notice: Undefined variable: aria_req in /home/romanrai/public_html/wp-content/themes/Multimedia/comments.php on line 29

ارسال نظر

پست‌الکترونیکی شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *